حسن حسن زاده آملى
95
هزار و يك كلمه (فارسى)
خروج شىء از قوه در امرى به فعل تدريجا . ( 6 ) بيان آن اين كه حدوث امرى در عالم تصور به دو قسم ممكن است : يكى آن كه آن امر دفعة بدون لحاظ مدّت و زمانى حادث شود ، و چنين امرى را آنى الوجود گويند ؛ مثل حدوث موازات بين دو خط كه موازات با هم نداشتند و متمايل به موازات مىشوند ، زيرا كه هر چند به هم متدرجا نزديك مىشوند ولى اين تمايل مقدمه موازات است نه حقيقت موازات ، و موازات در آخرين مرحله بتمامها دفعة متحقق مىشود . دوم آن كه امرى حادث شود به تدريج ؛ يعنى هرگاه آن امر حادث را از ابتداى ظهور وجود او تا آخر تكامل وجود مثل خطى فرض نماييم كه امتداد در جهت طول دارد منقسم خواهد شد به اجزاى فرضيّه كه هر جزء آن در آنى وجود يافته و مجموع آن اجزاء در مقدارى از زمان معيّن متحقق شود ؛ مثل رنگ سرخ در سيب كه از ابتداى مراتب سرخى شروع به حدوث نموده تا برسد به نهايت آن رنگ ؛ از مبدأ تا منتهى ، افرادى از ماهيت رنگ سرخ موجود مىشوند كه هر يك از آن افراد در يك آن زيادتر وجود ندارد و در آن ديگر معدوم مىشود و جزء ديگر موجود مىگردد . پس حركت خارج شدن موضوعى است از فقدان صفتى و كمالى به سوى وجدان آن كمال به نحو تدريج ، و وجود هر جزئى بعد از جزء ديگر . و به تعبير ديگر هر مقولهاى كه حركت در آن واقع مىشود - مثل مقولهء كيف - دو فرد براى او تصوّر دارد : يكى فرد آنى كه دفعة متحقّق شود ؛ و ديگر فرد زمانى كه متدرّجا موجود گردد ، و اين وجود تدريجى را حركت گويند . بعد از تمهيد دو مقدمه ، حال گوييم : حركت در مقولات چهارگانه كه اين و كيف و وضع و كم باشند ( 7 ) ، مورد قبول و اتفاق همه حكماست و ذكر و تمثيل آنها لازم نيست . سخن در حركت در جوهر و ذات متحرك است كه آيا جائز است بحسب برهان عقلى ، انتقال و حركت در صورت نوعيه جوهريه كه او را طبيعت خوانند كه در هر آنى متحرك فردى از جوهر وجود و ذات خود را واجد گردد و در آن ديگر وجود ديگر پيدا كند غير وجود اول ؟